با تنهايي‌ام به سفر خواهم رفت

به سفر خواهم رفت ، دور از همه‌ي خيانتها . دور از همه‌ي كثيفيها . دوربينم را خواهم برد . از رقص گوش‌ماهي‌ها عكاسي خواهم كرد و در تنهايي شب دريا خواهم گريست به تنهايي‌هايم و سبك خواهم شد . برايتان صداي دريا را به يادگار خواهم آورد .

خیلی سیاه تر از حالا… / شعري از ترانه‌ي عليدوستي

~ با فواد خاک نژاد در مارس 30, 2008.

14 نظر to “با تنهايي‌ام به سفر خواهم رفت”

  1. گوش ماهی ها هم نوای دریا را به غربت فراموشی سپرده اند

    به واژه های تنهاییت سوگند
    این بار که آمدی

    دریا را به سکوت بسپار

  2. خوش بگذره!اميدوارم حالت خوب شه…….

  3. سلام فواد. تنهایی که عالیه! چرا شکل تنبیه ها و زجرهای زندگی نوشتیش! شمال هم در بهار خیلی خوشگله…و البته فکر نکنم جای اونقدرها خلوت پیدا بشه برای تنها موندن! خوش بگذره و با عکس های خوب برگردی
    :)

  4. خوش بگذره.

  5. http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1594966

  6. … in hamun safare hast ke man naimadam aya?

  7. jalebe..
    is any thing as lovely to me

  8. خيلي بزرگ شدي پسر.تو بزرگ شدي و ما پير شديم و توي تهمت ها گم وگور.هزار بار جوونه زديم و باز لهمون كردن.الان يه درخت صد ساله ايم كه 5 سانت قدشه.دوست دارم….

  9. تا وقتی که پست جدید نزاری حرف جدیدی هم نیست. شرایط یکسان نیستند و آدم‌هم نیز! تو هم فواد قبل نیستی من هم گوسفند رام سابق نیستم!

  10. می دانم توگوش ت خیلی پراست ازاین حرف ها…وککت نمی گزد…امالطفا به عکس بالا نگاه کن ..ما بچه هایی هستیم به این شکل ..که داریم به شما نگاه می کنیم ..شما هم به چشم های ما نگاه کنید…

    خسته نشدی که؟ فیلترینگ مهربان،اما من خسته هستم توهم خیلی کارداری ،خیلی ازسایت هادیگرمنتظرت هستند..برو موفق باشی…کافه چی عزیز

  11. منتظر حضورت هستم…
    باشد که بیایی….
    با نامه ای به خاتمی عزیز

  12. http://myneveshteha.blogfa.com
    لطفا در نظر سنجي وبلاگ شرکت فرمائيد
    با تشکر

  13. همه ذرات وجودم از جنس سفر است. نطفه ام شاید روزی در سفر بسته شده باشد. با سفر نفس می کشم. می آیم، می زایم ، می میرم. و سفر مرا به اعماقم مهمان می کند.

  14. با عشق و ارادت
    خاک نژاد عزیز درود
    .
    *این اثر تنها یک شعر عاشقانه است . فاقد ارزش ادبی می باشد.
    .
    …..غزل بشو

    یعنی لخت می شوم……. یعنی با بوی سیگاری و صدای نای الویس ناگهان آلخاندرویی می شوم برای خود ….
    حالا هم که تیفوس گرفته این نفس
    ..
    با عشق و ارادتی دیگر
    شاد زی و مهربان
    مانی

يك پاسخ برايش بگذاريد