آخرين چاره !

چند وقت پيش در يادداشتي در چلچراغ هم نوشتم كه زياد اهل ادبيات رايج خصوصا صحبت راجع به ادبياتي چون بوف كور و ادبيات خسته‌كننده اين‌چنيني نيستم . ديوانه‌ي كشف آثار عجيبم . كافي‌ست نگاهي به كتابخانه‌ام بيندازيد تا مطمئن شويد عجب آدم مزخرفي هستم . كتابخانه‌ام سرشار از كتابهاي آدمهايي‌ست كه نمي‌شناسم و در هيچ مجله‌ي ادبي نامي‌ ازشان برده نمي‌شود . البته منظورم كتابهاي دانيل استيل و نسرين ثامني نيست . آنها را كه همه مي‌شناسند! اما نمي‌دانيد كتابهايي خوانده‌ام ، فيلمهايي ديده‌ام ، موزيكهايي سر كشيده‌ام كه شيدايي‌ام كرده است . كاري كرده‌اند كه ناگهان به خيابان بزنم و براي خودم عاشقانه اشك بريزم و عر بزنم . هيچ پيشنهاد خاصي هم از اين دست ندارم . فقط بگرديد . خسته كننده نيست .

cafe2.jpg

+  كنار حوض نقره‌اي يه قطره از خون منه ، گربه‌ي همسايه‌ي ما انگار كه باز آبستنه

+ دلتنگي

~ با فواد خاک نژاد در مارس 28, 2008.

4 نظر to “آخرين چاره !”

  1. آخرین چاره

    تا به حال به این فکر کردی که اگر این اولین چاره برای ِ کسی باشه
    عجب تراژدی شکل می گیره؟

    ….

    پ.ن 1: کتابهای ِ متفاوت رو دوست دارم و متأسفانه ( یا خوشبختانه ) بهترین کتابهایی رو که تا به حال خوندم از میون همین کتابهای متفاوت بوده

    پ.ن 2: امیدوارم گذز ِ هیچ متفاوت خوانی!!! به ” در قند ِ هندوانه و امثالهم نیوفته”

    پ.ن بی ربط: بد نمیشد اگر این کتابهای متفاوت رو معرفی می کردی

  2. آخرین چاره و شاید بهترین چاره برای فرار از لحظه های تکراری که پر از کتابهای تکراری هستن .

  3. دیروز داشتم از سایتی یک سری ترانه دانلود می کردم.ترانه هایی که می شناختم و از ترانه های ناآشنا می گذشتم.یکدفعه دلم خواست یک ترانه پرت از خواننده ای که اسمش را نشنیده ام دانلود کنم.کیف داد!هر چند چیز هچل هفتی از آب درآمد.

  4. تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه… فواد تا زمانی که من رو در کنار باقی دوستات نگذاری دیگه نظر نمی دم :)

يك پاسخ برايش بگذاريد